افسانه ي ماني باربد
ورود به جهنم
اينجا دفترخاطراته منه
خاطرات امير
امير
A piece of GOD
يه پسرتنها
قصه عشق=قصه تنهايي
يواشكي هاي يك زن شوهردار
مهساي من بهم بگوكه باهمه فرق ميكني..
EMO
داستان عاشقانه
تك فناوري
اينجا دلي تنگ است انجارا نميدانم
ø¤º♥پسره دیوونه♥º¤ø
فرياد بي صدا
ديدي اونم رفت....
【ツ】 فقــــــــــط تهــــى【ツ】
♥♥♥ دوخواهر افسانه ای ♥♥♥
hell girls
پسر توهمی
كنكوري هاي 91
☠❤‿❤ρℯṧ@я@к子5❤‿❤☠
لطفا به من عشق تعارف نكنيد...سيرم
خاطرات 3 رفيق... (امير)
LOVE HATE
اسم وبموچي بذارم.
LØVЄ I$ иØT a GaMЄ
εїз ஐ kiss MEεїз ஐ
دلشكسته
تقديم به تمام عاشقان به معشوق نرسيده.
ღ ĐĕŁĕ ♥ ßλŘλŅİ ღ ♀♂
يه قلب تنها
تنهايي
اينجا همه چي درهمه
از شير مرغ تا جون ادميزاد
NUDE NUNS CHURCH
دلشكسته تنها
من هم خدايي دارم
حسرت عشق
هستـــــــــــــــــــي
خيانت
سهـــــــيل
مهاجر
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است
و اين منم زني در آستانه ي فصلي سرد
لبخند خـــــــــدا
نگاهت را به من قرض میدهی؟
لمس بودنت
حسرت شده ...
دستانت را که فقط در خیالات میشود گرفت ....
یادت بماند غریبه :
عشق من "شیطنت" کودکانه نبود
که فراموشش کنی ....
پشت تمام شیطنت هایم
دل "فدایت کردم"
***
امروز ساعت ۱۰ میان ترم داشتم ....
با کلی مشورت
بلاخره تموم شد ....
اومدیم یکم محوطه ی پشت دانشگاه
"پشت ساختمون "
"حیاط پشتی"
بشینیم ....
یهو دیدیم حراست
"همون که کارتامون"
رو گرفته بود
داره ماشینش رو پارک میکنه
انگار هر سه مون جن دیدیم
به سرعت نور اومدیم بیرون ....
رضا رو دیدیم ....
دنبال جا پارک میگشت
منو دید ....
پشت سرمون میومد ....
که مثلا من ماشین رو درارم پارک کنه
یهو یه جا با اختلاف ۳ /۴ ماشین جا پیدا کرد
پارک کرد ....
منم با چه سرعتی پریدم پشت رول ...
به دوستام میگم
بچه ها بریم لهش کنیم ....
از روش رد شیم ...
کلی هم کلی بازی دراوردیم ....
به بچه ها میگم:
این الان با امیر دس داده ها
دستاش مقدسه ....
:)
اه ..
ادم از دلتنگی چیا که نمیگه ...
سرعت رو کم کردم ....
اونم داشت از پیاده رو رد میشد ...
اون رف
مام رفتیم کافه ...
بیچاره محسن رف برامون سنگک بگیره ....
کلی
شیطنت کردیم ....
یهو طبق معمل داشتم دسمال کاغذی هارو مینوشتم ....
زد به سرم یه کاری کنم :
رژ قرمزم رو دراوردم و
رو یکیش نوشتم :
البته انگلیسی
به امیر سلام برسون ...
پایینشم اول اسمم
دوستم گیر داد ببریم بذاریم رو ماشین رضا
یعنی قبلش زد به سر خودم
نمیدونم چیشد قبول کردم ....
بچه هام که تصدیقش میکردن و منم مصمم تر ....
ماشین رو نبردم ....
رفتیم ...
دوستم برد گذاشت زیر برف پاک کن ماشین رضا
سمت راننده ....
برگشتیم ...
یکم گفتیم و خندیدیم ....
اهان با چنتا دخترم حرفمون شد ....
داشت اعصابم رو خورد میکرد ....
اخرش گفتم :
پا میشم کل میزارو رزرو میکنم مجبوری گم شی بیرونا ....
خلاصه تمومش کرد ...
من خیلی آرومم ....
فوق العاده صبور ...
شدیدم حاضر جواب ....
خلاصه یکم نشستم و ناهار خوردم
و اومدم خونه ....
شبش سه شماره ز زده بود منم خواب بودم ....
یه شماره که مطمئنم از دوستای امیره ....
سلام عسل خانوم خوبی؟؟؟
شناختی؟ آرشم ... نیستی؟ بابا ایول آهنگ پیشت منو یه ۳ سالی برد عقب اولای عشق و عاشقیر و
یادم انداخت ...
خواستم حالتو بپرسم ... خوبی؟
منم که خواب بودم ج ندادم....
۹۲/۲/۱۸
سرکلاس نرفتم ....
با یکی از بچه ها نشیتیم کلی حرف زدیم ....
یه چیزایی گف که حالم از زندگی بهم خورد ....
راجب چنتا از بچه ها ....
برا من پاکی خیلی مهمه ....
به اطرافیانم نمره منفی میدم ...
حالا میخواد مامانم باشه یا بابام
حتی نزدیکترین دوستم ...
وقتی دلم بشکنه دیگه شکست ....
یه نفر چقد میتونه پست باشه
که بره با کسی که نمیشناسه
...................
با اینکه بی اف داره
یا خیلی چیزا دیگه ...
دلم خیلی گرفته ....
غیر مستقیم بهشون فهموندم ....
همیشه برا همه میسوزم ....
با اینکه حتی ازم بزرگترن ....
یا حتی کوچیکتر ....
دنیای کثیفی شده خیلی کثیف ....
خونوادم مذهبی نیست ....
اصلا ...
آزادم ....
بهترینارو میپوشم ....
شیک میگردم ...
اما ...
"اما خدا حالیمه "
۹۲/۲/۱۹
۸ صبح تا ۸ شب کلاس
اما حسش رو نداشتم ....
۱۲ رفتم دانشگا ....
میانترم داشتم ....
نخونده بودم ....
تو حیاط بچه ها رو دیدم ....
هرکی یه ور نشیته بود ....
یهو یکیشون اومد و گف ....
عسل .. امیر الان اینجا بود تازه رف ....
بقیه هم دیده بودنش ....
چیزی نگفتم ....
رفتم پیش یکی از بچه ها نشستم ....
برگشتم سمت چپم یهو دیدم فرهنگ داره از پله ها میاد پایین
منو دید اومد پایین تر
کنار ما تقریبا یه متر اونورتر رو صندلی نشست بعد دوستشم اومد
داشتم با دوستم میحرفیدم یهو چشمم افتاد به موبایلش
داشت به یکی زنگ میزد
صورتش رو برگردونده بود اونور و یه چیزایی گفت و قطع کرد ....
بعد یه صندل اونورتر از اونی که نشسته بودن نشست ....
چندقیقه گذشت ....
۵/۶ شایدم ۱۰ دقیقه ....
رو چمن های پشت نیمکت نشیتیم ....
نگام به ورودی بود ....
یهو قفل شد رو نگاه یه نفر ....
خودش بود ....
اما نمیدونم چرا با اینکه نگامو ازش نمیگرفتم ....
اما اینبار درست نشناختم
یعنی فک میکردم اون نی ....
یهو دوستم گف اوناهاش اومد ....
بهش خبر دادن رسید ....
اونم نگاهش رو من بود ....
چن دیقه همینطوری گذشت ....
بعدشم تا به خودم اومدم یکی از بچه ها گف رفته پشت سرمون با دوستاش واستادن ....
منصوره همون که سرپا بود
گف چشاش همینجاس
روتو ....
منم ورودی یا کسایی که روبه روم بودن رو نیگا میکردم ....
یهو دیدم رضا ...
داره میاد ....
رف بالا چن مین پیششون واستاد و رف
خب بلاخره دیدمش ....
همین بس بود ....
گشنمون بود ...
بچه ها گفتن بریم کافه ناهار ....
اما گفتم نه ....
دیگه محاله پام رو اونجا بذارم ....
با چیزایی که شنیدم ....
عمرا ....
"من پاکیمو بخاطر دیگران دود نمیکنم "
از بین نمیبرم ...
منو شیما و فرناز رفتیم سلف
بچه هام گفتن پس بریم یه چیزی بگیریم باشدم ....
همینطور که داشتیم میرفتیم
یهو چنتا از همکلاسیارو دیدیم ....
راجب امتحان ازشون میپرسیدم
که یهو دوباره دیدمش ...
همونجا واستاده بود ....
منصوره راس میگف طوری بود که نگاش میوفتاد رو چمنایی که ما نشسته بودیم ....
برگشت عقب نگاهامون دوباره بهم بافته شد
بعد دوباره از هم گسست ...
دوستاش زیر نظرم داشتن ....
انگار نگاهامو حتی کارامو گزارش میدادن
رفتیم سلف ....
تازه نشسته بودیم ...
که دوباره همون شماره زنگید ....
ج دادم ...
اما حرف نمیزد ....
سکوت ...
بعد قطع کرد ....
پشت سرش اس داد ....
سلام عسل خانوم ... شرمنده قطع کردم ....
صدات نیومد ...
اون شب زیاد منتظر شدم اما ج ندادین ....
گفتم :
اولا آهنگ مال اولای عشق و عاشقی نیست و مال تهشه ....
"دوران فراق"
ثانیا :نفسی میاد
ثالثا :سلام
بعد یکی دوتا اس ....
گف اگه مزاحمم دیگه اس ندم
منم ج ندادم ...
اس داد که :
دوس پسر داری ؟؟
گفتم :
نه ... الان یه سال و ۴ ماه و ۱۷ روزو ۱۵ ساعته با کسی نمیحرفم ...
ماشالله ... دقیقه و ثانیه اش یادت رف ....
عسل تو واقعا مثه عسل شیرینی ...
خاک بر سر اونکه قدر شیرینی زندگیشو ندونست ....
عب نداره ...قرار نیس همیشه بدونن ...
ادما راحت باشن برا من بسه ...
اما من میخواستم قدرت رو بدونم ....
و برا همیشه کنارت باشم ...
اما قبول نمیکنی ....
نه مرسی بی اف نمیخوام ...
چرا نمیخوای؟ منو تو هردو همدردیم ....
میتونیم برا هم باشیم .....
نه هیشکیو نمیخوام ...
باشه اصرار نمیکنم هرطور تو راحتی ....
شاید من اشتباه میکنم یا دل تو جای دیگس ....
بعد دقایقی فراوان :
زمان میگذرد و تو می آموزی برای اوکه دوستش داری هیچ جایگزینی نیست ...
پس هنوز دوسش داری؟؟؟
با اینکه تو رو ولت کرده و رفته؟
بعد کلی حرف زد ....
این از دوستای امیره ....
شک ندارم ....
همیشه یهو پیداش میشه ....
یهو غیبش میزنه ....
شک ندارم ....
بعد کلی حرف زد ....
و رف ....
عسل نوشت:این آخرین تلاشمه واسه به دست آوردنت ....
چقد میخوای تو بشکنی ....
غرور این شکسته رو ....
هرچی میخوای بگی بگو ....
اما نگو بهم برو ....
حال درستی ندارم ...
درست عین کسی شدم که میخواد تموم چیزایی که خورده
رو بالا بیاره ....
از همه چی و همه کس بدم میاد ....
وقتی هیشکی اونی نیس که داره ادعا میکنه که هست
مگه میشه ....؟
اه امروز اعصابم داغونه....
تو حیاط دانشگاه با بچه ها نشستیم
حراست اومد کارت دانشجوییامون رو گرفت
میگه یه اکیپ شدین هرروز اینجا پلاسین ....
اه
بابا لعنتی منه کثافت ماهی یکی دو بار میام دانشگاه
چرا بهتون میزنی آخه ؟
بخدا امسال از بعد عید چنبار پشت سر هم رفتم ....
بعدشم دیگه کم پیدا شدم ....
داد کارتامون رو به اون دختره
"حراست خانوما"
غیبت نمیکنم ولی
گند اخلاقه ....
گف بفرس کمیته انضباطی ...
بابا میگم اخه چمونه؟
رفتم کلی مانتو بلند گرفتم که توء لعنتی گیر ندی ....
خلاصه یکی از بچه ها کلی باهاش" با مرده" حرف زد ....
که قانع شد پسمون بده ....
اومده به دخره میگه بده بهشون ...
میگه برا من مسئولیت داره ....
ازمون تعهد گرفت ....
شماره دانشجوییم رو اشتباه نوشتم ...
نمیدونم چی میشه ....
اه ...
تف به درس و دانشگاه و حراست و
من و تو و دنیای ما ....
چند روزی میشه امیرو ندیدم ....
دلم هواشو کرده ....
"اما باید ساکت بود و هیچ نخواست "
باید دل بست و باز ساکت بود ....
باید دلتنگ هم که شدی
باز ساکت شوی ...
در دنیای من نه برای خواستنت جایی هست نه
آرزویت ...
پس "خفه بمان"
با رضا حرف نزدم ....
دیگه خسته شدم ....
دلم خواب میخواهد ....
و یک لالایی
که مرا تا ابد بخواباند ....
و
تو ....
..................................
عسل نوشت:مرا باور کن خدا ....
دلتنگی زجرم میدهد ....
نوازشم کن ...
بگو مرا میشنوی؟
بگو باورم داری ....
رفتنی ها را برگردان ...
صلاح هم که نباشد ....
دلی پشت سرش شکست
زیرش له شد ...
باورت کجا رفته خدا؟؟؟؟؟؟
جلوی بعضی ها هرقدر هم که دردت بزرگ باشد ....
باید بایستی ....
محکم راه بروی ....
بلند بلند بخندی ....
حتی اگر بغض گلویت را میفشارد ....
باید تمام بغضت را ببلعی ....
و
فقط بخندی ....
وانمود کنی شادی ....
جلوی بعضی ها
نباید خم شوی ....
نباید بشکنی ....
علاقه مند که شدی
به زبان بیاور ....
پیدایش کن ....
محکم بایست ....
حرفت را بزن ...
پس که زد ....
ناز بخر ....
برای داشتن کسی که دوس داری
از تمام جسارتت مایه بگذار ....
غرورت را مدتی فراموش کن
اما اگر نفهمید
و باز نخواست ....
نفس عمیقی بکش ...
تو برایش همه کار کردی
"خودش نخواست"
پس مقصر نیستی ....
بخند
******
یه خورده تو حیاط نشیتیم ....
کلی خندیدیم ....
حرف زدیم ....
رضا "دوستش"
دانشگا بود ....
یعنی بعد ما اومد
رو صندلی اونور حوض
پیش دوستاش رف ....
گاهی برمیگشت نگاهی میکرد و دوباره
نگاهش رو میگرفت
فرید "پسر دایی" امیرم فک کنم پیششون بود
یه بار دیده بودمش
دوستم و من و اون و امیر
۲ سال پیش همچین موقعی
رفته بودیم بیرون...
خلاصه"
وقتی کسی راجبم بحرفه
حسش میکنم ...
همشون نیم نگاهی مینداختن و بعد ....
خورشید مستقیم میزد تو سرو صورتم
سرم رو پایین گرفتم
یهو سنگینی نگاه رضا رو رو خودم حس کردم
خیلی سخته
"بخوای از رو نگاه ادما حرفی رو بخونی "
حتی بفهمی ...
تا سرم و بلند کردم "برگشت"
پاشد رف بیرون....
مام کم کم پاشدیم
من زودتر رفتم ماشین رو بردارم
از روبه روش رد شدم ...
نیگا میکرد ....
نگاهی پر از حرف"
امیر نیومده بود ....
رفتیم کافه ناهار خوردیم ...
کلی گپ زدیم با بچه ها ....
همه بودن ...."
یه کاری پیش اومد
برگشتیم دانشگاه ....
جلو ورودی
یه جا پیدا کردم برا پارک کردن ....
داشتم دنده عقب ماشین رو دوبل پارک میکردم که
تمام وجودم قفل شد ....
"امیرو دیدم "
بعد ۴ روز
داشت میومد بیرون ....
فک کنم میرفت ....
یه ذره بالا تر
جلو درختا واستاد ....
پیاده شدم ....
عجله داشتیم ....
سرمو بلند کردم ....
دوباره نگام قفل شد ....
رو
"سیگاری که تو دستش بود "
این دومین باری بود که میدیدم ....
عوض شده ....
خیلی ....
نگرانشم
خیلی ...............
دیگه برام مهم نیس برگرده یا نه ....
مال من شه یا نه ....
مهم اینه
"راه درست رو بره"
"اشتباه نکنه"
موفق شه .....
۴/۵ دقیقه کارمون طول کشید و برگشتیم ....
دیگه نبود ....
چند روزه هربار میبینمش خودش رو قایم میکنه
بی اعتنا شده
بی تفاوت میره
رد میشه
عین خودم ....
قبلا اینجوری نبود ....
دو هفته پیش
یا قبلا هرجا میدید اطرافمون میپلکید
اما این روزا ......
"متنفرم از سیگار
از تموم سیگاریا"
امیر اصلا اینجوری نبود ....
اه
تف به این زندگی
بگو عسل خر
"از کجا مطمئنی اخه"
اما ...
مطمئنم :)
یه همفکری :
میخوام یه روزی یه جایی
اگه دوستش رضارو دیدم
"تنها"
باهاش بحرفم
بگم ....
بگم مواظبش باشه
هواشو داشته باشه ....
چه میدونم از این حرفا ....
بچه ها هم فکری کنین خب ...
کار درستیه؟؟؟؟؟؟؟؟
رضا همینجوریشم نخ میده ....
با نگاهاش ...
اون روز اشاره کردنش که دور بزن کارت دارم ....
یا همین چنوقت پیش سلام دادنش ....
نمیخوام عشق گدایی کنم ...
من تو زندگیم جز خدا از کسی چیزی نخواستم ....
برا کسی ام جز امیر غرور نشکوندم
اما اینبار دیگه نمیشکنم ....
خیلی عقب موندم
از همه چی ...
درس و دانشگاه ....
اما هیچوقت نفهمید
حال نوشت : دوشنبه ۹ اردیبهشت :
کلاس دارم ...
"تربیت بدنی"
دوس دارم ببینمش ....
دیشب خواب چرتی دیدم .....
تا صبح با فراز کلنجار میرفتم ....
دیدم یکی ز میزنه میگه
شمارت رو فراز داده ....
و این حرفا ....
دیگه حس نوشتن ندارم ...
باید خیلی عوض کنم ....
برام دعا کنین
عسل نوشت : "من "افق را آبی میبینم ....
تیرگی خواهد رفت ....
خورشید دوباره طلوع میکند ...
خواهد تابید ....
تمام ندانسته ها را
خواهند دانست ....
"من" انتها را سبز میبینم ....
عطر گلها دیوانه ام میکند ....
تو نزدیکتر
من نزدیکتر ....
بوی حلوا نمی آید دیگر ....
تو نزدیکتر
من نزدیکتر ....
"ما " شده ایم ....
نگاهت مال من است
"نگاهم " از آن تو ....
دوست میدارمت ....
دوست میداری ام ....
با یادش ....
به یادت ...
به احترام وجودت ....
نبودن سرد و خاموشت ...
لحظه ای سکوت ...
و
باز دلتنگی ....
امانم را میبرد ....
وقتی تو رفتنی تر و من
ماندنی تر میشوم ....
****
امروز حالم خوبه ....
عالی ام ....
عالی ....
:(
نه اونجوری که فک میکنی نی ....
آشتی نکردیم ....
حتی ندیدمش ....
اما رو فرمم ....
نمیدونم چرا اما از صبح ته دلم قرص قرص شده ....
که همه چی حل میشه
البته اگه خدا بخواد
صبح ۸ کلاس داشتم ....
بعد تموم شدنش
رفتیم کافیشاپ
"پاتوق" خودمون
یه چیزی بخوریم ....
همش برا خودم خر خونی میکردم ....
سربه سر بچه ها میذاشتم ....
گیر میدادم پاشین بریم الان نی نی من داره دنبالم میگرده
امیر نی نی مو میگما :)
بعد کلی شیطنت من ....
با دوستم اومدیم دانشگا
گشتی زدیم ....
یهو فرهنگ و با دوستش دیدم ....
فرهنگ همون پسره که به فرناز دوستم گفته بودم ازش آمار امیر و دراره ....
از بدبختی من امیر و فرهنگ دوستن ....
فک میکردم دورادور میشناسه
اما دوستن ...."نزدیک"
یه مدت حس میکنم کاملا زیر نظرشم ....
مارو دید
تموم حواسش بهم بود ....
رو صندلی نشستیم
اومدن کنارمون رو اونیکی صندلی جا گرفتن
حواسش به حرفام بود ....
منم عالم و ادم رو کاوش میکردم که نفسم رو ببینم
اما نبود ....
اه ....
حس کردم فرهنگ داره با موبش میحرفه
مطمئن نیستم اما حسم میگه راپرت میداد
البته اینو مطمئن نیستم
یکم نشستیم
خبری نشد
برگشتیم کافه ....
کلی ذوق هنری نشون دادم
یه عالمه دسمال کاغذی
"که همون چندیقه پیش "
صاحب مغازه گرفته بود ....
برداشتم
کلی از دلتنگیامو روش نوشتم
با چسب زخم چسبوندم به دیوار ....
یهو فرهنگ و دوستش اومدن
"از اومدن ما ۴/۵ دقیقه نگذشته بودا ....
آخ یه کار مفیدم کردم ....
بیچاره صندلی بلنده کنار آکواریوم رو کشید بشینه
گفتم اون شکسته
نشین ...
اگه روز دیگه ای بود حتما برا خنده هم که شده نمیگفتم ....
اما امروز ته دلم گواه داده که همه چی حل میشه
پس باید کلی کار نیک کنم
:)
دوباره زیر چشمی نیگام میکرد ....
یهو محسن
"صاحب کافه "
یه پسره ۲۶ / ۲۷
ساله ....
که شنیدم اونم برا خودش داستان عشقی داشته ....
من آب زیاد میخورم ....
تموم آب معدنی ها رو تنهایی تموم میکنم ....
همیشه غم داشته باشم
پشت سر هم بطری آب میکشم بالا ....
:)
گف میخوای کاغذ بیارم؟؟؟
:)
نه دسمال راحتتره ....
حساب میکنم ...
:)
یهو فرهنگ چشم غره رف ....
حس میکنم همه چیرو ضبط میکرد
واااای نکنه زیادی جلف شده باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه یه بند انگشتم برا اومدن امیر امید داشتم ....
فک کنم امروز پروندم ....
خدااااااااااااااااااااا نکنه ....
به محسن گفتم
اینایی که چسبوندم به دیوارو بکنی
نمیبخشمت ها ....
دیدم فرهنگ نگاهش خیره مونده
رو دسمال ....
چرت و پرت نوشته بودم ....
یه ور اسمم رو ....
یه ور گنده نوشته بودم
دلم گرفته ....
اونورش به جهنم ....
اینور :
من غضنفرو دوس دارم
:)
من نی نیم رو دوس دارم ....
فک نکنم همرو خونده بوده باشه ....
با این خط شیک من ....
رف پول غذاشون رو داد ....
دوستش جلوتر رف ....
پله رو رف پایین ....
اما برگشت و نگاهی بهم انداخت .....
نگاهی که همه چی توش موج میزد :
شاید فکر ....
شاید نگفته ای ....
سفارشی ....
و شاید خط و نشون کشید که با این اداهام دیگه امیر .....
نمیدونم ....
اما رف ....
بعدشم رضا "دوس اجتماعی و داداش "
۴ تا از بچه ها ... اومد دنبال بچه ها رفتن بگرد ....
منم اومدم خونه ....
عسل نوشت:امروز دوباره فهمیدم ....
دوباره مطمئن شدم ....
که هنوز دیوانه وار دوستت دارم ....
"فقط تورا"
اما نمیدانم چرا ............
چند روزیست
نگاهت را عجیب از من گرفته ای ....
از کنارم غریبه وار رد میشوی ....
این بار که میگذری خوب گوش کن
هنوز هم هرچه نزدیکتر میشوی قلبم تندتر میتپد ....
رد میشوی و من
میشکنم ....
شیشه هم وقتی میشکند
برمیگردی و نگاهش میکنی ....
حتی گاه خم میشوی و تکه های شکسته اش را جمع میکنی ....
گوشه ای میریزی ....
من هم شکستم ....
اما یکبار هم پشت سرت را نگاه نکردی ....
خوب گوشهایت را باز کن ....
"بد شکسته ام "
اینبار فقط زخمی میکنم ....
"نزدیکم نشو "
****
خیلی دلم گرفته ....
۳ /۴ روز بدون اینکه نیگام کنه راهش رو میگیره میره .....
و من خیره میشوم به فاصله ای که
او را از من دور و دورتر میکند ....
داره عین خودم رفتار میکنه .....
تموم این روزا نیگام میکرد و من
وانمود میکردم نمیبینمش و رد میشدم میرفتم ....
الان
"اون داره وانمود میکنه"
امیرم :
دوستت دارم ....
همین ...
برم حاضر شم ....
۴ کلاس دارم ...
ناهارم نخوردم ....
کاش میشد ..............
اه
عسل نوشت: میدانی خدا ...؟
کاش وارد زندگی ام نمیکردی اش ....
حال که امد کاش نمیبردی ....
واضح تر بگویم
بد چیده ای ....
اون چند قدم ان طرف تر ....
و من ...
فقط فاصله نصیبم میشود ....
مرا دریاب ....
چند روزیست
نگاهت را عجیب از من گرفته ای ....
از کنارم غریبه وار رد میشوی ....
این بار که میگذری خوب گوش کن
هنوز هم هرچه نزدیکتر میشوی قلبم تندتر میتپد ....
رد میشوی و من
میشکنم ....
شیشه هم وقتی میشکند
برمیگردی و نگاهش میکنی ....
حتی گاه خم میشوی و تکه های شکسته اش را جمع میکنی ....
گوشه ای میریزی ....
من هم شکستم ....
اما یکبار هم پشت سرت را نگاه نکردی ....
خوب گوشهایت را باز کن ....
"بد شکسته ام "
اینبار فقط زخمی میکنم ....
"نزدیکم نشو "
****
خیلی دلم گرفته ....
۳ /۴ روز بدون اینکه نیگام کنه راهش رو میگیره میره .....
و من خیره میشوم به فاصله ای که
او را از من دور و دورتر میکند ....
داره عین خودم رفتار میکنه .....
تموم این روزا نیگام میکرد و من
وانمود میکردم نمیبینمش و رد میشدم میرفتم ....
الان
"اون داره وانمود میکنه"
امیرم :
دوستت دارم ....
همین ...
برم حاضر شم ....
۴ کلاس دارم ...
ناهارم نخوردم ....
کاش میشد ..............
اه
عسل نوشت: میدانی خدا ...؟
کاش وارد زندگی ام نمیکردی اش ....
حال که امد کاش نمیبردی ....
واضح تر بگویم
بد چیده ای ....
اون چند قدم ان طرف تر ....
و من ...
فقط فاصله نصیبم میشود ....
مرا دریاب ....
خیال نکن همیشه همانی خواهد ماند که هست ....
خیال نکن حتما فردا هم مثل امروز پیش خواهد رفت ....
ناز بمان ....
اما نیاز نشو ....
ناز کن ....
اما "لوس نشو"
مغرور باش
اما "سنگ نمان"
دلتنگ شو ....
اما "فریاد نزن "
بگو دوستش داری ...
اما خودت را له نکن ....
شاید فردا مثل امروز پیش نرود ....
*********
تربیت بدنی داشتم ....
با عجله وارد ساختمون شدیم تا از در پشتی بریم
سالن ....
رو پله ها دیدمش ...
رفتم تو ....
بعد کلاس تو حیاط بودیم که دوباره دیدمش با دوستش رف بیرون ....
با رفتنش تموم ذوق و خوشحالیمم برد ....
یخ زدم ....
وقتی دانشگاس خیالم راحته ....
دلم تنگ نمیشه ...
حتی اگه واسته با دختر بحرفه ....
اما وقتی میره بیرون تموم روحیه مو میبره ....
بعد کلی معطلی برگشت ....
یه ربع شاید نیم ساعت ....
رف بالا ....
فقط چنتا نگاه گذرا ...
تو سالن بود ....
بعد اومد بالا پله ها واستاد یکم نگا کرد و رف سالن ....
امروز کم اطرافم پلکید :(
یکم بعد تنها اومد بیرون ....
میومد پایین ...
همزمان پاشدیم بریم که دیدم به سرعت برگشت .....
*******
رفتیم ناهار بخوریم ....
یه پسری زنگید ....
نمیدونم چرا اما حس کردم از طرف اونه ...
گف میشه اسمتونو بدونم ....
گفتم :
شما زنگیدی من باید اسمم رو بگم؟
بعدشم گفتم گم شو حوصله ندارم قطع کردم ...
بعدش دو بار زنگید ج ندادم
فکرش را بکن ....
فقط لحظه ای به نوشته ام بیندیش .....
"عاشق باشی"
دیوانه وار دوست داری ....
"کسی را که رفته است....."
ساعتها با او خیال ببافی ...
"رنگ و به رنگ "
بنویسی ....
تمام دلتنگی هایت را ....
تمام حرفهایی که دلت میخواست یک روز بداند ....
بخواند ....
اما او ....
هرگز قرار نیس نوشته هایت را ورق بزند ....
دنیای مجازی ام را دوست دارم ....
چون فقط اینجاست که میدانم
میشود بی صدا گریست ....
نوشت و خالی شد ....
گفت و هیچکس سین جیمت نکند ....
"چقد درد داره بنویسی و اون هرگز نخونه "
عسل نوشت:
"معجزه را باور کن اما به آن متکی نباش "
نگرانم ....
وقتی سکوت میکنی
وقتی معنای نگاهت را هرگز نمیفهمم ....
"نگران میشوم "
وقتی احساس میکنم
میخواهی بگویی اما نمیتوانی ....
پا به پای تمام زندگانیت نگرانم ....
"تو"
نفسهای من ....
من ...
یک غریبه .....
که با تمام وسعت غریبانه ی خود
نگران توست ...
استاد نیومد ....
تو کلاس بعد کلی انتظار
رفتیم بیرون
نشستیم تو حیاط ....
دوستش رضا به چشم خورد ...
نیگاهی انداخت و رف بالا ....
بعد حس کردم با تلفن میحرفه ....
یکم بعد ...
دیدمش ....
از تو اونیکی ساختمون اومد بیرون ....
از جلومون رد شد ....
رف بیرون ....
بعد برگشتن ....
بالا با دوستاش واستادن ....
گاهی میچرخید نگاهی میکرد
نگاهش میکردم
"وقتی حواسش نبود ....
فک کنم دوستش میرسوند تا میخواس برگرده
نگاهم رو میدزدیدم ....
یکم بعد اومدن داشت میرفت بیرون ....
همزمان دوستم گف بریم یه چیزی بخوریم ....
جلوتر رفتن بیرون ...
واستادن جلو نرده های ورودی ....
حس رفتن نداشتم ....
یکم واستادیم حرفیدیم ....
دوستم گف :
عسل .... مگه امیر سیگار میکشه؟؟؟
دنیا رو سرم آوار شد ....
اصلا اینجوری نبود ....
میگف حساسیت داره ...
اهلش نیس
مطمئنم ....
اگه من بودم مگه میذاشتم لب بزنه ...
واااااای
کاش بودم
کاش ...
این مدت رو با کی بودی مگه؟؟؟؟؟؟؟
غم چی رو دود میکردی دیوونه؟
دلم گرفت ...
دوس نداشتم اینجوری ببینمش .....
انگار دیوونم ....
نمیدونم چمه ....
انگا نمیخوام هیچ چیز بد رو از اون قبول کنم ....
ماشین رو یکم بالاتر پارک کرده بودم ....
رفتم بیارم ....
وقتی برگشتم ....
دیگه اونجا نبود ..........
*********
تمام حواسم به توست ....
حتی زمانی که چشمانم را به نگاه سرد زمین دوخته باشم
تمام حواسم به توست ....
آمدنت ....
قدم زدنت ....
حتی رفتنت ....
"وقتی می آیی "کمی آهسته بیا "
"آهسته تر قدم بزن ...."
و
"کمی دیر برو ...."
اینها همه خاطره اند ....
فردا بی تو همه را مرور خواهم کردم ....
بگذار بگویم :
"با من زمان زیادی گذراندی "
حتی در خاطره ها ...
حتی از فاصله ها ....
عسل نوشت :نگرانی دیوانه ام میکند ....
خدایا :
مواظب نفس من باش ...
اون اصلا بد نیس ....
هرروز صبح ...
گره میخورد ...
تمام احساسم ... به حوالی راهی که رفته ای ....
انتهایش را نمیبینم ....
جاده خالیست
اما عطر تورا دارد ....
تو دورتر میشوی و من محکم تر گره میخورم ....
به دور خودم میگردم ....
با لبخندی که امیدوارانه هدیه ی زمین و زمان میکنم ....
خودم را "دور مزنم"
شاید باخته ام ....
اما شیرین است
"برای کسی ببازی که نفسهایت را به شماره می اندازد "
وقتی که نیست ....
وقتی که متر ها از او فاصله داری ....
"تو که باشی من شادم "
حتی دور هم باشی
میخندم ....
خنده هایم بخاطر بودن توست دیوانه
نه فراموش کردنم ....
********
فک کنم اگه زلیخارو از قبر بیارن بیرون ....
فرهادو دعوت کنن این وسط ....
جلوی من تعظیم میکنن ....
بابا دس عشاق رو از پشت گره زدم من :)
۸-۱۰ رفتم سر کلاس ....
تنها بودم ...
یکم تو حیاط برا خودم خلوت کردم و بعد دوستام اومدن ....
۱۲-۲ هم کلاس داشتم ....
استاد تاخیر داشت ....
دیگه حسش نبود بشینیم سر کلاس
اومدیم بیرون ....
اومدیم رو نیمکت های حیاط نشستیم ....
زیاد بودیم ۶/۷ نفر ....
من سر پا واستاده بودم
هرکی حرفی میزد خاطره ای میگف کسی رو مسخره میکرد ....
برگشتم اینور اونور و چک کنم ...
یهو دیدمش ....
واستاده بود بین پله ها ....
زوم کرده بود رو من ....
نگاهم رو گرفتم ....
اینور ... اونور اما همینجوری خیره واستاده بود ....
برگشتم دوباره سمت بچه ها ....
خسته بودم نشستم ....
روبه رو پیش دوستاش نشست ....
دوباره از اون نگاها که ادم دلش ضعف میره :)
فراز پیداش شد ....
اومد پیششون ....
دوتایی حرف میزدن ...
منو میپایید ....
یهو بدون اینکه خودم بخوام خیره شدم تو چشاش
از همون فاصله ....
اونم خیره شد ....
نگاهم میکند ....
مترها فاصله هست بینمان ....
حس نمیکنم ....
دوستش دارم ....
این را چشمانم فریاد میزند ....
نمیفهمد ....
دوباره نمیدانم ....
نگاه ها گره میخورند ....
معصیت دارد
"میدانم"
اما دوستش دارم ....
"نمیدانی"
زیر زبان بدون اینکه کسی حتی حس کند ....
زمزمه میکنم ....
"دوستت دارم "
کاش میدانستی ....
بعد از دقایقی نگاهم را از نگاهش میدزدم ....
شاید حس کرده باشد
شکسته ام ....
شاید تمام نگفته هایم را خوانده باشد ....
شاید دوستم دارد ....
نمیدانم ....
اما میدانم به وسعت زندگی ام ....
به وسعت خلقت خدا دوستش دارم ...
همین ....
تو نگاه فراز خشم حس میکنم ....
شاید هم نگفته ای ....
درست روبه روی من ....
شاید راجب من حرف میزنن ...
نمیدونم ....
بعد دقایقی ...
فراز بود اما امیر نه ....
وقتی باشی تمام روز شب تاریخ را تاب می اورم ....
اما وقتی نیستی
هیچ جا بوی ماندن نمیدهد ....
پس میروم ....
جدا میشوم از هرجا و مکانی که دیگر نیستی ....
برگشتم خونه ....
عسل نوشت : کم توقع شده ام .... حتی دیدن از فاصله ها هم سیرم میکند
کافیست خدا ....
"شکرت "
دوباره مینویسم ....
برای هزارمین بار ....
به نام کسی که مقابل هم خلقمان کرد ....
"نه کنار هم"
به یاد کسی که نیست ....
اما بودنش یک درد هست و نبودنش هزار درد"
دلم فقط تورا میخواهد ....
وقتی نیستی انگار هیچکس نیست ....
اما بودنت بهانه میشود برای احساس یک لحظه زندگی ....
امیرم "
"باش"
هرجا که هستی سلامت باش ....
دورادور دوس میدارمت ....
نیستم ...
اما همیشه نگاهم تورا میخواند ....
هرقدر هم دور باشی ....
هنوز هم میخواهمت ....
با تمام خیانت هایت ....
با تمام نبودن و نخواستن هایت ....
*****
نمیدونم چمه ....
تا دانشگاه میرم اما میمیرم برم سر کلاس ....
امروزم نرفتم ....
با بچه ها نشستیم تو حیاط ....
عجیب دلم میخواست ببینمش ....
گشتم همه جارو اما نبود ....
فقط فرازو دیدم ....
داشت میرفت ....
اما برگشت ....
با دوستاش تو حیاط گشت میزد ....
بهتر بگم دید میزد ....
اما من ....
دلم میخواس فقط امیر باشه ....
فقط "امیر"
اما امروز نبود ....
وقتی نیس حالم از دانشگاه بهم میخوره ....
کلی عکس گرفتیم تو محوطه ...
منو به دوستش نشون داد ....
دوستاش ..."
عجیب نیگام میکردن ....
حتی خودش رف ....
اما دوستش "
تکون میخوردم نگاهامون بهم گره میخورد ....
کاش میدونستم چه جوری تعریفم میکنن ....
یه دختر عاشق پیشه ...."؟
یا یه دیوونه که ادم نمیشه ....؟
"کاش یه نفر میفهمید من چقد امیرو دوس دارم ...."
ببار باران ... ببار ....
امروز هم نیامد ....
خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم گرفته ....
من میخواهمش ....
مگر نگفتی مرا با اخلاص بخوان تا اجابت کنم تورا ؟
خالصانه میگویم
"دوستش دارم "
میشود اجابت کنی مرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟